الشيخ علي اكبر النهاوندي

21

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

افتد و اگر ابن حجر در اين نسبت خود ، راستگو و صادق است چرا آن‌را به قايلى نسبت و يا به كتابى استناد نداد و گوينده و نويسندهء آن‌را معرّفى نكرد . « كار پاكان را قياس از خود مگير » بلى ! اين كارها شغل ايشان است كه به هرچيز بىپا متمسّك شوند و آن‌را براى مدّعاى خود ، دليل قرار دهند . انتهى . [ قول اماميّه ] 4 صبيحة بعد از اين‌كه بطلان قول آنان‌كه حضرت مهدى را از فرزندان عبّاس ، يا فرزند امير المؤمنين كه محمد بن الحنفيه است و يا از فرزندان امام حسن مجتبى مىدانند ، معلوم شد ، بودن آن سرور از فرزندان امام حسين عليه السّلام ثابت مىگردد . اين قول چنان‌كه گذشت ، مذهب تمام اماميّه ، بيشتر فرق شيعه و جماعتى از اهل سنّت است كه در شخص مهدى عليه السّلام نيز با اماميّه موافق‌اند . مستند ايشان ، نصوص متواترهء از حضرت رسول و ائمّهء طاهرين از آباى آن بزرگوار است كه آن سرور را به حسب و نسب ، نعوت و شمايل معرّفى نموده‌اند ؛ چنان‌چه آن‌ها در كتب احاديث و اخبار ، سيّما در كتب مؤلّفهء در غيبت آن بزرگوار كالنّار على المنار بر مراجعين ، واضح و آشكار است ، ما شطر وافرى از آن‌ها را در بساط اوّل و دوّم اين كتاب ذكر نموديم . علاوه‌بر اين‌كه اين اخبار محفوف به قراين قطعيّه‌اند كه اگر به خبر واحد منضم شوند ، هرآينه دليل قطعى بر مدّعى مىگردند ؛ چه رسد به انضمام آن‌ها به اين اخبار متواتره . چون اين اخبار و مضامين آن‌ها كه از رسول خدا و ائمّهء هدى عليهم السّلام در حقّ آن بزرگوار قبل از وقوع آن وارد شده ، از باب اخبار به مغيّبات است و كثيرى از امور كه در ضمن آن‌ها فرموده‌اند ، در صفحهء خارج واقع شده است ؛ مثل قول ايشان كه براى او غيبتى طولانى است و آن‌كه مردم در زمان غيبت او از وجود و حياتش در شكّ و ريب